|
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند |
مثل همیشه یه داستان هم تو این پستم دارم که امیدوارم خوشتون بیاد جعبه های سیاه و طلایی موفق باشید...
غریبهی قدیمی
منو با ترانه بشناس ، ای ستارهی غزلپوش !
این منِ مُردهی سردُ ، زنده کن تو هُرمِ آغوش
تلخیِ هزار تا گریه توی لرزش صدامه
اما نقشِ یه تبسم همیشه روی لبامه
با نقابِ این تبسم صورتم رو میپوشونم
با چشِ بسته میبینم ، با لبِ بسته میخونم
گم شده راهِ کودکی ، اون دلِ صافِ من کجاست ؟
دستای پاکُ عاشقِ ترانهبافِ من کجاست ؟
من که به زخم دشنهها ، مرهمِ بوسه میزدم
دشنه شدم ، دشنه شدم ، بگو غلافِ من کجاست ؟
ای غریبهی قدیمی ! منُ با ترانه بشناس
صفحهی بعدی سفیده ، آخرِ قصه همینجاس
نگا ! کن یه مردِ گریون ، پشتِ پردهی نقابه
من میونِ ابرا نیستم ، کبوتر تو چاه میخوابه
منُ بشناس تا بفهمم توی آینهها کیاَم من ؟
یه اجاقِ سردِ خاموش ، یا یه چلچراغِ روشن ؟
گم شده راهِ کودکی ، اون دلِ صافِ من کجاست ؟
دستای پاکُ عاشقِ ترانهبافِ من کجاست ؟
من که به زخم دشنهها ، مرهمِ بوسه میزدم
دشنه شدم ، دشنه شدم ، بگو غلافِ من کجاست 
در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.
از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.
پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی... ![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/22ساعت 1:14 PM توسط ...:::مختار:::... |
يك نفس ياد خدا با سلام خدمت تمام دوستان گلم. ببخشید اگه دیر به دیر آپ میکنم. آخه اینروزها سرم خیلی شلوغ شده کارهام زیاد شده و یکسری مشکلات دیگه که تقریبا شخصیه زندگی چون گل سرخی است پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطیف یادمان باشد اگر گل چینیم خار و عطر و گلبرگ، هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند زندگی چشمۀ آبی است و ما رهگذریم بنشین بر لب آب، عطش تشنگی ات را بنشان صفایی بده سیمایت را و اگر فرصت بود کفش ها را بکن و آب بزن پایت را غیر از این چیزی نیست زندگی... آینه ای شفاف است تو اگر زشت و یا زیبایی تو اگر شاد اگر غمگینی هر چه هستی تو در آینه همان می بینی شادیت را در یاب چون گل عشق بتاب تا در آینه هستی، گل هستی باشی دوستت دارم عزیزم اینم یه داستان خوشگل و توپ :- درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود آرزوی موفقیت برای همه شما عزیزان
يك سبد خاطر آسوده و شاد
يك بغل شبنم آرامش صبح
يك هزار آينه از جنس دعا
همه تقديم شما
برام دعا کنید
که به خیر حل بشه. و از دوستانی که دیر بهشون سر میزنم معذرت میخوام به بزرگیتون ببخشید.

![]()
![]()
.
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است
و جهنميان را هدايت مي كند و...![]()
![]()
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه 1386/11/13ساعت 11:41 AM توسط ...:::مختار:::... |
سلام دوستان .....
ماه محرم هم فرا رسید فرا رسید ماه پیروزی خون بر شمشیر . ماه محرم تسلیت باد جهان پر شور و ماتم شد همه دل ها پر از غم شد بيا يا حضرت زهرا ببين ماه محرم شد حسين جان عزاداريم غم عشقت خريداريم ... شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند. روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه ) روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه
پينوشت : از اين طريق مي توان دوري و غربت كربلاي حسيني را مبدل به نزديكي كرده، به راحتي و در هر زمان، امكان زيارت و عرض ادب به آستان مقدس حضرت اباعبدالله الحسين را براي خود و اطرافيان پديد آورد التماس دعا...
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/19ساعت 9:44 AM توسط ...:::مختار:::... |
سلام دوستان به امید دیدار دوباره شما عزیزان عزیزم در کنار تو همه خوبیها را میابم و در نگاه عاشقانه ات تازه میشوم مهربان من باز به تو میگویم که دوستت دارم و نگاهم را به نگاهت میدوزم و به پاکی چشمانت قسم میخورم که تا ابد با تو میمانم تا بدانی صادقانه و پاک دوستت دارم تقدیم به عزیزم که مثل خون تورگهام هست
خوبید الحمدالله؟
دوستان با عرض معذرت باید بگم که من یه چند وقتی نیستم (از تاجیکستان کسی چیزی نمیخواد
) و ببخشید از اینکه نتونستم آپ کنم
انشالله وقتی برگشتم تلافی میکنم![]()
![]()
![]()

اینم یه داستان برای شما عزیزان پیشنهاد میکنم که بخونید![]()
چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون…![]()
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد.![]()
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.![]()
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد.![]()
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟
چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه
. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم
. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا” همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت!![]()
![]()
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن! ![]()
نظر یادتون نره
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/07ساعت 11:22 AM توسط ...:::مختار:::... |
دوست داشتن برتر از عشق ![]()
… آتشهايي که مي پزند، آتشهايي که مي سازند ؛آتشهاي سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئي، . .. نيرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسي به اين پي برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشي که همه هستي تجلي آن است ،آتش گرم نيست ،داغ نيست .چرا؟ نيازمندي در آن نيست ،تلاطم در آن نيست، نا استواري ، شک، تزلزل ،
اين آتش عشق در خدا !يعني چه؟آتش عشق که اين جوري نيست ..... پس اين آتش دوست داشتن است. آري. ![]()

از منزل كفرتا به دين يك نفس است وز عالم شك تا به يقين يك نفس است
اين يك نفس عزيزرا خوش ميدار چون حاصل عمر ماهمين يك نفس است
دوستان اینم یه داستان
بخونید ضرر نداره ![]()
روزي پسر بچه اي در خيابان سكه اي يك سنتي پيدا كرد.او از پيدا كردن اين پول آن هم بدون هيچ زحمتي خيلي ذوق زده شد. ![]()
اين تجربه باعث شد كه بقيه روزهاهم با چشمهاي بازسرش را به سمت پايين بگيرد(به دنبال گنج).او در مدت زندگيش 296 سكه 1سنتي 48 سكه 5 سنتي 19 سكه 10 سنتي 16 سكه 25 سنتي 2 سكه نيم دلاري ويك اسكناس مچاله شده 1دلاري پيدا كرد
.در مجموع 13 دلار و26 سنت.
در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و26 سنت
او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد درخشش157رنگين كمان و منظره ي درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد . ![]()
او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان در حالي كه از شكلي به شكل ديگر در مي آمدند نديد.
پرندگان در حال پرواز درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر هرگر جزئي از خاطرات او نشد. ![]()
موفق باشید ![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/20ساعت 11:40 AM توسط ...:::مختار:::... |
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من ************ اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستهات خواب سبز رازقی باش عاشق همشیگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش ************ پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من ************ من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفم رو نگفته باشم ************ پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من ************ پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش اگه میخوای آهنگ رو گوش بدی اینجا رو کلیک کن 
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن
مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/03ساعت 12:44 PM توسط ...:::مختار:::... |
«عيد است و دلم خانهي ويرانه، بيا عید سعید فطر بر همه عاشقان مبارک باد گويم دوستت دارم
اين خانه تكانديم ز بيگانه، بيا
يك ماه تمام، ميهمانت بوديم؛
يكبار به مهماني اين خانه بيا» 
شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام .اما....
اين تنها يك جمله نيست !
دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ !
همين جمله ي كوتاه !
آري همين چند واژه خود كتابيست سرشار از معنا !
دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو
به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو
من در این دنیا دو چیز میخواهم
یکی تو دیگری خوشبختی تو
من این دنیا را برای دو چیز میخواهم
یکی تو و دیگری با تو ماندن تا همیشه

تقدیم به ماه عزیزم عیدتم مبارک
+ نوشته شده در شنبه 1386/07/14ساعت 1:59 PM توسط ...:::مختار:::... |
بسم الله الرحمن الرحیم إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ... وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ... لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ... تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ... سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ...!
شب قدر است امشب شب قدر است امشب مست مستم اي خدا با تو کار این بنده کم سوادنیست سخن گفتن از فضایل شب قدر که واژه ای است قرآنی و آن را بهتر از هزار ماه دانسته اند! امشب را کمی بیشتر فکر کن ! فرصت خوبی است با خودت خلوت کنی با خدای خودت ! فرصت خوبی است تا توبه کنی ! تا دلت را کمی صاف کنی و در تاریکی شب با خودت صادق باشی ! فکر کن که چه کرده ای ! فکر کن که به کجا می روی! امشب فرصت خوبی است........ امام علي غليه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشتها) فرو فرستاده ميشود، پس از درگذشت پيامبر نيز اين شب صاحباني دارد.» هیچ فقری چون جهل نیست حضرت علی علیه السلام التماس دعا 
شدم تا مست دانستم كه هستم اي خدا با تو
شب قدر، بزرگترين، شريفترين، پر ارجترين و پر رمز و رازترين شبها در گردونه زمان است كه قلمها در وصفش ميشكنند و زبانها در توصيفش قاصر و عقل و تدبيرها در فهم آن مبهوت و متحير ميمانند. ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/07/09ساعت 10:47 AM توسط ...:::مختار:::... |